متلفعلغتنامه دهخدامتلفع. [ م ُ ت َ ل َف ْ ف ِ ] (ع ص ) پوشیده و جامه در خود پیچیده . || آن که پیری وی را در گرفته باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع
مترفعلغتنامه دهخدامترفع. [ م ُ ت َ رَف ْ ف ِ ] (ع ص ) برافراخته شده و بلند کرده شده . || متکبر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ترفع شود.
متشفعلغتنامه دهخدامتشفع. [ م ُ ت َ ش َف ْ ف ِ ] (ع ص ) شفاعت کننده . (آنندراج ). میانجی و شفیع. و وکیل . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تشفع شود.
متفلعلغتنامه دهخدامتفلع. [ م ُ ت َ ف َل ْ ل ِ ] (ع ص ) شکافته و بریده شونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). متفلق . شکافته شده . (ناظم الاطباء). || پای ترکیده .
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن مغیث . وی از صحابه بود و ابن وهب از عمروبن حارث از سعیدبن ابی هلال از شیبةبن نصاح از خالدبن مغیث که از صحابه بود روایت می کند که پیغمبر
تلفعلغتنامه دهخداتلفع. [ ت َ ل َ ف ْ ف ُ ] (ع مص ) جامه در خود پیچیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جامه بخود پیچیدن مرد و پوشیده شدن درخت به برگ . (از اقرب الموار
مترفعلغتنامه دهخدامترفع. [ م ُ ت َ رَف ْ ف ِ ] (ع ص ) برافراخته شده و بلند کرده شده . || متکبر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ترفع شود.
متشفعلغتنامه دهخدامتشفع. [ م ُ ت َ ش َف ْ ف ِ ] (ع ص ) شفاعت کننده . (آنندراج ). میانجی و شفیع. و وکیل . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تشفع شود.
متفلعلغتنامه دهخدامتفلع. [ م ُ ت َ ف َل ْ ل ِ ] (ع ص ) شکافته و بریده شونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). متفلق . شکافته شده . (ناظم الاطباء). || پای ترکیده .