متلغملغتنامه دهخدامتلغم . [ م ُ ت َ ل َغ ْ غ ِ ] (ع ص ) آن که ملاغم جنباند وقت سخن گفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کسی که گرداگرد درون دهان را وقت سخن گفتن
مبلغملغتنامه دهخدامبلغم . [ م ُ ب َ غ َ ] (ع ص ) بلغمی . آن که بر مزاج او بلغم غلبه دارد. ج ، مبلغمون و مبلغمین : فاما المبردون و المبلغمون فلا یسلمون من ضرره [ ضررجبن = پنیر ] .
مبلغمینلغتنامه دهخدامبلغمین . [ م ُ ب َ غ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مبلغم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
متبغملغتنامه دهخدامتبغم . [ م ُ ت َ ب َغ ْ غ ِ ] (ع ص ) بانگ کننده مثل آهو و شتر و گوزن و بزکوهی و گاو دشتی . (آنندراج ). آهو و شتر و گاو دشتی و گوزن و بزکوهی بانگ کننده . (ناظم
مترغملغتنامه دهخدامترغم . [ م ُ ت َرَغ ْ غ ِ ] (ع ص ) خشم ناک . (آنندراج ). خشمگین و در حالت خشم و غضب . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترغم شود.
متزغملغتنامه دهخدامتزغم . [ م ُ ت َ زَغ ْ غ ِ ] (ع ص ) سخن گوینده در خشم . (آنندراج ).آن که در حالت خشم سخن می گوید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به