متلاحمةلغتنامه دهخدامتلاحمة. [ م ُ ت َ ح ِ م َ ] (ع ص ) شکستگی سر که به گوشت رسیده باشد. (صراح اللغة). قسمتی از شکستگی سر که جراحت از گوشت بگذرد و بر آن پوست که بر استخوان پوشیده ا
متلاحظةلغتنامه دهخدامتلاحظة. [ م ُ ت َ ح ِ ظَ ] (ع ص ) مؤنث متلاحظ: احوالهم متشاکلة متلاحظة. (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
متلاحکةلغتنامه دهخدامتلاحکة. [ م ُ ت َح ْ ک َ ] (ع ص ) ناقه ٔ استواراندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ماده شتر استوار اندام . (ناظم الاطباء). ماده شتر سخت . (مهذ
ملاحمةلغتنامه دهخداملاحمة. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ) چیزی را به چیزی وادوسانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). برچفسانیدن دو چیز با هم .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). چسباندن
متلاحمةلغتنامه دهخدامتلاحمة. [ م ُ ت َ ح ِ م َ ] (ع ص ) شکستگی سر که به گوشت رسیده باشد. (صراح اللغة). قسمتی از شکستگی سر که جراحت از گوشت بگذرد و بر آن پوست که بر استخوان پوشیده ا
حارصةلغتنامه دهخداحارصة. [ رِ ص َ ] (ع ِا) شجه ای که پوست سر را اندک شکافد. جراحت سر که پوست بشکافد. (مهذب الاسماء). شکستگی سر که تنها پوست کمی بشکافد. خستگی سر که پوست بشکافد. ج
دامغةلغتنامه دهخدادامغة. [ م ِ غ َ ] (ع اِ) آن شکستگی سرکه جراحت بدماغ رسد. (ذخیره خوارزمشاهی ). جراحت که بمغز سر رسد. (مهذب الاسماء). تفرق اتصالی که بدماغ رسد. شکستگی سر چنانکه
شجاجلغتنامه دهخداشجاج . [ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَجَّة به معنی سرشکستگی . (از منتهی الارب ). شکستگیی که به دماغ رسد و در وقت بکشد و آن ده مرتبه است که به ترتیب چنین است : 1- قاشرة که