متقینلغتنامه دهخدامتقین . [ م ُ ت َ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آراسته شونده و آراسته . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آراسته وزینت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ ج
متقینلغتنامه دهخدامتقین . [ م ُت ْ ت َ ] (ع ص ، اِ) جمع عربی متقی در حالت نصبی و جری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از صادقین و فا طلب از قانتین ادب وز متقین حیا وز مستغفرین بیا
متدینفرهنگ مترادف و متضادباایمان، بادیانت، پارسا، خداشناس، دینباور، پرهیزگار، دیندار، مومن، متقی، مقدس ≠ بیدین، نامتدین
متعینفرهنگ مترادف و متضاد۱. توانگر، ثروتمند، دولتمند، غنی، متشخص، متمول ۲. اعیان ۳. متنفذ، بانفوذ ۴. برجسته، ممتاز ۵. ظاهر، آشکار ۶. محقق، ثابت
متردد شدنفرهنگ مترادف و متضادشک بردن، شک کردن، دودل شدن، تردید کردن ≠ متقین شدن، یقین کردن، مطمئن شدن
اخلاءلغتنامه دهخدااخلاء.[ اَ خ ِل ْ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ خلیل . دوستان : الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ الاّ المتقین . (قرآن 67/43). اَخِلّاءُ هذاالزمان جواسیس العیوب . (علی ع ).مل
قانتینلغتنامه دهخداقانتین . [ ن ِ ](ع ص ، اِ) ج ِ قانت در حالت نصبی و جری : از صادقین وفا طلب از قانتین ادب وز متقین حیا و ز مستغفرین بیان . خاقانی .رجوع به قانت شود.
فاروقیلغتنامه دهخدافاروقی . (اِخ ) عزالدین احمدبن ابراهیم ، مکنی به ابوعمر فاروقی احمدی . نویسنده ٔ ارشادالمسلمین بطریق شیخ المتقین است . (از معجم المطبوعات ستون 1427).
صادقلغتنامه دهخداصادق . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از صدق . راستگو. مقابل کاذب . راست گوینده . ج ، صادقون ، صادقین : این دو صادق خرد و رأی که میزان دلندبر پی عقرب عصیان شدنم نگذار