متقنعلغتنامه دهخدامتقنع. [ م ُ ت َ ق َن ْ ن ِ ] (ع ص ) خود را پوشنده به جامه . (از منتهی الارب ). قناع پوشیده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مُقْنِعِيفرهنگ واژگان قرآنسر بلند کرده ها ( در اصل مقنعین بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است )
مقنعه، چارقدگویش اصفهانی تکیه ای: čârqat طاری: čârqad طامه ای: čârqat طرقی: čârqad کشه ای: čârqat نطنزی: čârqat
متقاعدفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازنشسته، خانهنشین، وظیفهبگیر، وظیفهخور ≠ شاغل ۲. نامتقاعد ۳. راضی، قانع، مجاب ≠ ناراضی
متقاعد شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازنشست شدن، بازنشسته شدن ≠ شاغلبودن ۲. از کار کنارهگیری کردن ۳. راضی شدن، قانع شدن، مجاب شدن ۴. پذیرفتن، قبول کردن ≠ رد کردن، نپذیرفتن
متقاعد کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مجاب کردن، راضی کردن، قانع کردن ۲. قبولاندن، قبولانیدن، متقاعد ساختن