متقعدلغتنامه دهخدامتقعد. [ م ُ ت َ ق َع ْ ع ِ ] (ع ص ) ترک دهنده کاری را و بنشیننده از آن . (آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عاجز و ناتوان از کردن کاری . (ناظم الاط
متقدماًلغتنامه دهخدامتقدماً. [ م ُ ت َ ق َدْ دِ مَن ْ ] (ع ق ) هنگام پیشین و زمان سابق و از پیش . (ناظم الاطباء).
مَقْعَدِفرهنگ واژگان قرآنمحل نشستن - مجلس (در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور اين است که ميان مجلس و جايگاه آنان و صدق عمل و ايمانشان رابطهاي هست )
متقدماًلغتنامه دهخدامتقدماً. [ م ُ ت َ ق َدْ دِ مَن ْ ] (ع ق ) هنگام پیشین و زمان سابق و از پیش . (ناظم الاطباء).