متقدمیلغتنامه دهخدامتقدمی . [ م ُ ت َ ق َدْ دِ ] (حامص ) پیشی . تقدم . مقابل متأخری (تأخر) : پیدا کردن حال متقدمی و متأخری که پیشی و سپسی بود. (دانشنامه ٔ علائی ، از فرهنگ فارس
مستقدمینلغتنامه دهخدامستقدمین . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستقدِم (در حالت نصبی و جری ). پیش درآیندگان و پیشروان . رجوع به مستقدم شود.
دیولیلغتنامه دهخدادیولی . [ دُ ] (اِخ ) از حکما و شعرای متقدمین است تولد و منشأش روشن نیست . و ظاهراً دیول از بلاد سند است . (مجمع الفصحاء ج 1 ص 218).
طبائعیلغتنامه دهخداطبائعی . [ طَ ءِ ] (ص نسبی ) بعض حکماءِ متقدمین که آدمی را آفریده از چهار طبیعت (طبائع اربع) میشناختند. || به اصطلاح برخی دیگر از دانشمندان کسانی که دهر و روزگا
باهلیلغتنامه دهخداباهلی . [ هَِ ] (اِخ ) (شیخ ...) وی ظاهراً از شیوخ فضلاء متقدمین بوده است . محله ای بنام او معروف است و مقبره ای . (من نام و ذکر او را در جایی نیافتم ). (از حاش
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن مکنی به ابی ذباب از متقدمین رواة و محدثین است ، از عبدالاعلی بن عبداﷲبن عامر القرشی روایت کند و روایات او بیک یا دو واسطه به