متقبللغتنامه دهخدامتقبل . [ م ُ ت َ ق َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پذیرنده . برگردن گرفته . پذیرفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قبول کننده . آن که کاری را قبول کند : فتوت ایشان بجبر کسیر
متقبل شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. به گردن گرفتن، به عهده گرفتن، عهدهدارشدن، ذمهدار شدن ۲. پذیرفتن، قبول کردن
متأبللغتنامه دهخدامتأبل . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) گیرنده و برگزیننده ٔ شتران . (آنندراج ). خرنده و مشتری شتران . (ناظم الاطباء). || شتران بی نیاز از آب به سبب خوردن گیاه تر
هزینههای بازگشتناپذیرsunk costsواژههای مصوب فرهنگستانهزینههایی که نهادی آنها را متقبل شده است و بههیچوجه قابل بازگشت نیستند
undertakesدیکشنری انگلیسی به فارسیمتعهد است، بعهده گرفتن، متعهد شدن، عهده دار شدن، تعهد کردن، متقبل شدن، قول دادن، تقبل کردن