متقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. روبرو، رویارو، محاذی ۲. همراس ≠ متخارج ۳. دوسویه، دوطرفه ≠ یکطرفه، یکسویه
متقابللغتنامه دهخدامتقابل . [ م ُت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت است از تقابل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). با هم روباروی گردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مقابل و رو
متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت متقابل، دوطرفه، دوجانبه، مشترک تعادلی، متعادل کننده، واکنشی مخالف، ضد، روبرو، متضاد بازدارنده تعویض شده، مبادله شده جدلی برعکس، وارون، وارونه، واژگو
متقابل [مدرک]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال تقابل [مدرک]، ساقطکننده، مسقط، ردکننده، نفیکننده، نافی خنثیکننده، تکذیبکننده
متقابل ضربدریdecussate 2واژههای مصوب فرهنگستانویژگی برگآذینی متقابل که در آن برگها یا ساختارهای متقابل با جفت پیشین زاویۀ 90 درجه دارند
متقابل ناضربدریnondecussateواژههای مصوب فرهنگستانویژگی برگآذینی متقابل که در آن هر جفت از برگها یا ساختارهای متقابل با جفت پیشین زاویۀ 90 درجه ندارند
متقابلاًلغتنامه دهخدامتقابلاً.[ م ُ ت َ ب ِ لَن ْ ] (ع ق ) در مقابل . در برابر: ما هم متقابلاً بشما تبریک میگوئیم . (فرهنگ فارسی معین ).