متفکهلغتنامه دهخدامتفکه . [ م ُ ت َ ف َک ْ ک ِه ْ ] (ع ص ) به شگفت آینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). متعجب و آشفته و حیران و نادم و پشیمان . (ناظم الاطباء).
مؤتفکةلغتنامه دهخدامؤتفکة. [ م ُءْ ت َ ف ِ ک َ ] (اِخ ) نام هر یک از شهرهای لوط. ج ، مؤتفکات . (یادداشت مؤلف ): گویند در نزدیکی سلمیة بوده در شام ؛ با اهالی اش یکجا سرنگون شد.
مؤتفکةلغتنامه دهخدامؤتفکة. [ م ُءْ ت َ ف ِ ک َ ] (ع ص )زیر و زبر گشته . منقلب شده . برگشته . برگردیده . ج ، مؤتفکات . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مؤتفکات شود.
مُؤْتَفِکَةَفرهنگ واژگان قرآنزیر و رو کننده (بعضي از مفسرين گفتهاند : مؤتفکه عبارت است از قراء و آباديهاي قوم لوط که اهل خود را ائتفاک کرد ، يعني زير و رو کرد . احتمال هم دادهاند که مراد ا
متفکرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشمند، اندیشهور، بافکر، فکور ۲. فهیم، خردمند، خردورز ۳. اندیشناک ۴. سردرگریبان، غمین، غمگین، دلمشغول