متفکنلغتنامه دهخدامتفکن . [ م ُ ت َ ف َک ْ ک ِ ] (ع ص ) پشیمان شونده و دریغ خورنده . (آنندراج ). نادم و متأسف و پشیمان و مهموم و مغموم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقر
متفکرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشمند، اندیشهور، بافکر، فکور ۲. فهیم، خردمند، خردورز ۳. اندیشناک ۴. سردرگریبان، غمین، غمگین، دلمشغول
متمکنفرهنگ مترادف و متضاد۱. توانگر، ثروتمند، دولتمند، غنی، متمول ≠ مفلس، ندار ۲. ثابت، جایگزین، جایگیر، مقیم ۳. دارایامکان، توانا، قادر
متمکن شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثروتمندشدن، دارا شدن، توانگر شدن ۲. مستقر شدن، جای گرفتن ۳. مقیم شدن، متمکن ماندن ۴. توانمند شدن