متفرقفرهنگ مترادف و متضاد۱. پراکنده، تارومار ۲. پاشیده، پخش، پریشان، متشتت ۳. گوناگون، متنوع ۴. منتشر ≠ مجموع
متفرقلغتنامه دهخدامتفرق . [ م ُ ت َف َرْ رَ ] (ع اِ) جای پراکندگی و پراکنده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای پراکندگی . (ناظم الاطباء).
متفرقلغتنامه دهخدامتفرق .[ م ُ ت َ ف َرْ رِ ] (ع ص ) پراکنده شده و جدا و پریشان شده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پراکنده و پریشان و متشتت و کراشیده و متبدد. (یادداشت به خط مر
متفرغلغتنامه دهخدامتفرغ . [ م ُ ت َف َرْ رِ ] (ع ص ) فارغ از شغل . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پردازنده از کاری و فراغت کننده خود رابجهت کاری . (آنندراج ) (از منتهی الارب )