متفردلغتنامه دهخدامتفرد. [ م ُ ت َ ف َرْ رِ ] (ع ص ) تنها و یگانه . بی همتا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : المتفرد بالربوبیة. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 298).- متفرد بودن ؛ منحصر شدن
مفردلغتنامه دهخدامفرد. [ م ُ ف َرْ رَ ] (ع ص ) مهره ٔ به زر در رشته کشیده ٔ فصل یافته به شبه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهره های زر به رشته کشیده که در میان آنها مروار
مفردلغتنامه دهخدامفرد. [ م ُ رِ ] (ع ص ) زن و گوسپند و جز آن که یک بچه آورده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). به شتر اطلاق نشود زیرا که شتر جز یک بچه نیارد. (از ا
مُتَرَدِّيَةُفرهنگ واژگان قرآنحيواني که از محلي بلند چون کوه و يا لبه چاه و امثال آن سقوط کند و بميرد .
کاشف الغطاءلغتنامه دهخداکاشف الغطاء. [ ش ِ فُل ْ غ ِ ] (اِخ ) حسن بن شیخ جعفر نجفی فقیه متفرد مشهور و مفخر فقهای دهور از مفاخر علمای راسخین امامیه ٔ اواسط قرن سیزدهم هجرت که معدن معارف
فردلغتنامه دهخدافرد. [ ف َ ] (ع ص ) تنها. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). متفرد. (اقرب الموارد). منفرد و مجرد. (ناظم الاطباء) : لاجرم تن آسان وفرد می باشد و روزگار کرانه می
خبازی نیشابوریلغتنامه دهخداخبازی نیشابوری . [ خ َب ْ با ی ِ ن ِ ] (اِخ ) نام یکی از شعرای متقدم و از شاعران دوران سامانی است . در مجمع الفصحاء جلد اول شرح حال او چنین آمده است : «از استاد
زاید ثقهلغتنامه دهخدازاید ثقه . [ ی ِ دِ ث ِ ق َ / ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زائد ثقه . در اصطلاح محدثان ، حدیثی است که یک راوی ثقه بدان متفرد باشد و مضمون آن در احادیث راویان