متعوقلغتنامه دهخدامتعوق . [ م ُ ت َ ع َوْ وِ ] (ع ص ) بازایستنده از نیاز و حاجت . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و بازداشته شده و منع کرده شده . (ناظم الاطباء).
متأوقلغتنامه دهخدامتأوق . [ م ُ ت َ ءَوْ وِ ] (ع ص )بازایستنده از کاری . (آنندراج ). بیزار و متنفر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تأوق شود.
مُعَوِّقِينَفرهنگ واژگان قرآنمنصرف کنندگان - تأخیر اندازندگان - باز دارندگان -به تعویق اندازندگان - امروز وفردا کنندگان (معوقين اسم فاعل از تعويق است )
متعاقبفرهنگ مترادف و متضاد۱. دنبال، دنباله، عقب ۲. درپی، درتعقیب، پیرو ۳. پشتسرهم، پیدرپی، متوالی، بهدنبالهم