متعهدلغتنامه دهخدامتعهد. [ م ُ ت َ ع َهَْهَِ ] (ع ص ) تیمار دارنده . (ناظم الاطباء). || پیوسته مشغول به یک کار و مواظب در کار. (ناظم الاطباء). || هم عهد و عهد گیرنده و ضامن . ج ،
متعهدواژهنامه آزاد[مُ تَِ عَ هْ هِ د] (عر. ص.)1.دارای تعهد که وفاداری به پیمان باشد 2.سوگند خورده برای وفادار ماندن به عهد
متعهدفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ عَ هِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - ضامن ، برعهده گیرنده . 2 - دارای حس مسئولیت در برابر ادای وظیفه .
متعهدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دارای عهدوپیمان برای انجام وظیفه.۲. کسی که امری را عهدهدار شود؛ دارای تعهد.