متعمداًلغتنامه دهخدامتعمداً. [ م ُ ت َ ع َم ْ م ِ دَن ْ ] (ع ق ) با قصد و آهنگ و دانسته و به طور عمد. (ناظم الاطباء). به عمد. عمداً. از روی اراده و قصد : کوتالچیان ایشان جامه و دست
معتمدالدولهلغتنامه دهخدامعتمدالدوله . [ م ُ ت َ م َ دُدْ دَ / دُو ل َ ] (اِخ ) رجوع به قرواش بن مقلدبن مسیب و اعلام زرکلی چ 2 ج 6 ص 37 شود.
تعمداًلغتنامه دهخداتعمداً. [ ت َ ع َم ْ م ُ دَن ْ ](ق ) دیده و دانسته و از روی قصد و بقصد و با اراده .(ناظم الاطباء). قاصداً. عامداً. متعمداً. عالماً.