متعقفلغتنامه دهخدامتعقف . [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ] (ع ص ) خمیده و کج . (آنندراج ). کج شده و کج و خمیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
متوقف شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن، از حرکت باز ماندن، پارک شدن، راکد ماندن ۲. تعطیل شدن ۳. دچار وقفه شدن