متعفنلغتنامه دهخدامتعفن . [ م ُ ت َع َف ْ ف ِ ] (ع ص ) سخت پوسیده و تباه . (آنندراج ). سخت پوسیده و ریسمان تباه گردیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجو
خراب شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ویرانشدن، مخروبه شدن، منهدم شدن ۲. از کارافتادن ۳. مست شدن، لایعقل شدن ۴. گندیدن، فاسد شدن، متعفن شدن ۵. بد شدن، نامطلوبشدن ۶. منحرف شدن، بدکاره شدن ۷. رسواش