متعسفلغتنامه دهخدامتعسف . [ م ُ ت َ ع َس ْ س ِ ] (ع ص ) کسی که درتاریکی و بیراهه ، و در راه غیر معلوم می رود. (ناظم الاطباء). بی راه رونده و خمنده از راه . (از منتهی الارب ). منح
متعسففرهنگ انتشارات معین(مُ تَ عَ سِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - بیراهه رونده ، منحرف (از راه ). 2 - آن که از طریق صواب عدول کند. 3 - ستمکار، ظالم ؛ ج . متعسفین .
متأسففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی سف، پشیمان، دلتنگ، آرزومند، نادم، تواب، منصرف، متألم بیزار، غمگین، ناراحت
لِتَّخَذَ إجراءاتٍ قهرية (متعسِّفَة)دیکشنری عربی به فارسیدست به اقدامات شديدي (خشونت آميزي) زد , تدابير قاطعانه اي اتخاذ نمود , تدابير شديدي انديشيد , تدابير شديدي (قهر آميزي) اتخاذ کرد
متأسف گردیدنلغتنامه دهخدامتأسف گردیدن . [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) متأسف شدن . دریغ خوردن . اندوهگین شدن : چون حدت غضب و فورت خشم تسکین یابد از امضای این عزیمت متغیر و
متأسفلغتنامه دهخدامتأسف . [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) دریغکننده و درد خورنده و اندوهگین . (آنندراج ). کسی که تأسف دارد. (ناظم الاطباء). مهموم و محزون و کسی که دریغ می خورد و ا
متأسفانهلغتنامه دهخدامتأسفانه . [ م ُ ت َءَس ْ س ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی مرکب ، ق مرکب ) پر از اندوه و رنج . (ناظم الاطباء). || بطور اندوه ورنج و بطور ناله و زاری و بطور دریغ. (ناظم
متأسفینلغتنامه دهخدامتأسفین . [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ،اِ) متأسفان . ج ِ متأسف در حالت نصبی و جری . در فارسی مراعات این قاعده نکنند. و رجوع به تأسف شود.
lustreدیکشنری انگلیسی به فارسیلرزش، درخشش، لوستر، درخشندگی، جلوه، زرق و برق، فره، چراغ اویز، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) محمد المعتمد علی اﷲبن ابی عمرو عبّاد المعتضد باﷲبن الظافر المؤید باﷲ ابی القاسم محمد قاضی اشبیلیه ابن ابی الولید اسماعیل بن