متعذرلغتنامه دهخدامتعذر. [ م ُ ت َ ع َذْذِ ] (ع ص ) دشوار. (آنندراج ) (غیاث ) (از اقرب الموارد). کار دشوار. دشوار و مشکل . || محال . (ناظم الاطباء). محال . مقابل ممکن . ناممکن .
متعذرفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ عَ ذِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - عذرآورنده ، بهانه آورنده . 2 - سخت ، دشوار.
اسحنکاکلغتنامه دهخدااسحنکاک . [ اِ ح ِ ] (ع مص ) تاریک و سیاه شدن . (زوزنی ): اسحنکک اللیل . (منتهی الارب ). || سخت سیاه شدن موی . || دشوار و متعذر شدن سخن بر کسی : اسحنکک الکلام ع
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شاه افغان درّانی ابدالی (از 1160 تا 1187 هَ . ق .). ابوالحسن گلستانه در مجمل التواریخ آرد: احمدخان ولد زمان خان ابدالی سدوزه ای قبل از ا
عرشلغتنامه دهخداعرش . [ ع َ رَ ] (ع مص ) سرگشته گشتن و متحیرگردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمست شدن و مبهوت گشتن . (از اقرب الموارد). عَرش و رجوع به عَرش شود. || سخت گ
تجنبلغتنامه دهخداتجنب . [ ت َ ج َن ْ ن ُ ] (ع مص ) اجتناب . (تاج المصادر بیهقی ). به یک سو شدن . (دهار). دور شدن . (ترجمان عادل بن علی ). دور شدن از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم
اعوازلغتنامه دهخدااعواز. [ اِع ْ ] (ع مص ) درویش گردیدن : اعوز الرجل اعوازاً؛ درویش گردید.(منتهی الارب ). درویش و محتاج شدن . (آنندراج ). درویش گردیدن . (ناظم الاطباء). بی چیز و