متعذرلغتنامه دهخدامتعذر. [ م ُ ت َ ع َذْذِ ] (ع ص ) دشوار. (آنندراج ) (غیاث ) (از اقرب الموارد). کار دشوار. دشوار و مشکل . || محال . (ناظم الاطباء). محال . مقابل ممکن . ناممکن .
متعذرفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ عَ ذِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - عذرآورنده ، بهانه آورنده . 2 - سخت ، دشوار.
متعذر وصفهدیکشنری عربی به فارسیوصف ناپذير , توصيف ناپذير , نامعلوم , غير قابل اظهار , نا گفتني , غيرقابل بيان
مَعْذِرَةًفرهنگ واژگان قرآنازجهت انجام تکلیف - به جهت حجت وعذر (آیه ی "وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ﭐللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَ