متعاقبفرهنگ مترادف و متضاد۱. دنبال، دنباله، عقب ۲. درپی، درتعقیب، پیرو ۳. پشتسرهم، پیدرپی، متوالی، بهدنبالهم
متعاقبلغتنامه دهخدامتعاقب . [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) از پی آمده . (فرهنگ فارسی معین ). || (ق ) عقب . دنباله . (فرهنگ فارسی ایضاً) : متعاقب شیخ علی خان زند، سردار که مقدمة الجیش بود
متعاقبلغتنامه دهخدامتعاقب . [ م ُ ت َ ق ِ] (ع ص ) از پی همدیگر دونده و از پس دونده . (غیاث ) (آنندراج ). در پی و متوالی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پی
متعاقبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر متعاقب، پیامد، نهایی، بعدی عارضی، تالی، منتج از، برآیند، منتجه، بهعلتِ(ناشی از) آتی
متعاقبانلغتنامه دهخدامتعاقبان . [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ، اِ) دو امری هستند که هر یک به دنبال یکدیگر وارد محلی شوند مانند صور متوارد بر هیولای اجسام که متعاقب اند. (فرهنگ علوم عقلی دکت