متعارففرهنگ مترادف و متضاد۱. عادی، متداول، مرسوم ۲. رایج، معمول ≠ نامتعارف ۳. شناختهشده، مشهور ۴. غیراتمی (سلاح)، معمولی
متعارفلغتنامه دهخدامتعارف . [ م ُ ت َ رَ ] (ع اِ) محل شناسائی یکدیگر. (فرهنگ فارسی معین ) : و اگر چه در خدمت تو هیچ سابقه ای جز آن که در متعارف ارواح به معهد آفرینش رفته است و در
متعارفلغتنامه دهخدامتعارف . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) همدیگر را شناسنده . (آنندراج ). نیک معروف یکدیگر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || معمول و رایج و کثیرالاست
متعارفهلغتنامه دهخدامتعارفه . [ م ُ ت َ رَ ف َ ] (ص نسبی ) مؤنث متعارف .- اصول متعارفه . رجوع به همین کلمه شود.- علوم متعارفه . رجوع به علوم شود.