متضررلغتنامه دهخدامتضرر. [ م ُ ت َ ض َرْ رِ ] (ع ص ) ضرر رساننده . (آنندراج ) (غیاث ). || پاشیده و پریشان شده و گزند یافته . ستم دیده . (ناظم الاطباء). زیان بیننده . ضرر رسیده .
متزررلغتنامه دهخدامتزرر. [ م ُ ت َ زَرْ رِ ] (ع ص ) جامه ای که دارای دکمه ها باشد و با آن دکمه ها آن جامه را محکم بندند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تزرر شود.
متبررلغتنامه دهخدامتبرر. [ م ُ ت َ ب َرْ رَ ] (ع ص ) بخشیده شده . || عدالت کرده شده . (ناظم الاطباء).
متبررلغتنامه دهخدامتبرر. [ م ُت َ ب َرْ رِ ] (ع ص ) فرمان برداری کننده . (آنندراج ). مطیع و فرمان بردار. || اهل تقوی و دیندار و پارسا و خداپرست . || راست و صادق . || عادل . (ناظم
خسارت دیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. متضرر شدن، زیان کردن، ضرر کردن، خسارتکشیدن، خسارت خوردن ≠ خسارت گرفتن ۲. لطمه خوردن، آسیب دیدن، صدمه دیدن ≠ لطمهزدن، آسیب رساندن