متصدیلغتنامه دهخدامتصدی . [ م ُ ت َ ص َدْ دی ] (ع ص ) پیش آینده . (منتهی الارب ). پیش آینده . از تصدی که بمعنی پیش آمدن است ... و از پیش آینده در اینجا مراد از پیشکار است . (آنند
کتابدارفرهنگ انتشارات معین(کِ) [ ع - فا. ] (اِ.) کسی که کارش طبقه بندی ، نگه داری و فهرست کردن کتاب - های کتابخانه است ، متصدی کتابخانه .
کتابدارلغتنامه دهخداکتابدار. [ ک ِ ] (نف مرکب ) کتاب دارنده . (فرهنگ فارسی معین ). دارنده ٔ کتاب . مالک و صاحب کتاب . خداوند کتاب . || حافظ و نگهبان کتابها. (ناظم الاطباء). آنکه ما
رینولغتنامه دهخدارینو. [ ن ُ] (اِخ ) خاورشناس نامی فرانسه که درباره ٔ زبان و ادبیات شرق به ویژه عربی استاد و متصدی کتب خطی عربی کتابخانه ٔ ملی پاریس بود. وی عهده دار تدریس زبان
جلال الدین دوانیلغتنامه دهخداجلال الدین دوانی . [ ج َ لُدْ د ن ِ دَ ] (اِخ ) محمدبن اسعد یا سعدالدین اسعد یا محمد اسعدبن سعدالدین اسعد کازرونی صدیقی از حکما و متکلمین بزرگ است که درهمه ٔ عل
قاضی زادهلغتنامه دهخداقاضی زاده . [ دَ / دِ ] (اِخ ) موسی بن محمدبن قاضی محمود رومی چلبی از مردم بروسه یکی از دانشمندان ریاضی و هیأت و حکمت است که به خراسان و ماوراءالنهر سفر کرد و