متصاعدلغتنامه دهخدامتصاعد. [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) چیزی دشوار. (آنندراج ). دشوار و با مشقت . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بالابرآینده . (غیاث ) (آنندراج )
متصاعد شدنلغتنامه دهخدامتصاعد شدن . [ م ُ ت َ ع ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بلند شدن و برآمدن . (ناظم الاطباء) : آتش غیرت در نهاد او متصاعد شد و عزم انتقام مصمم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ
متصاعدةلغتنامه دهخدامتصاعدة. [ م ُ ت َ ع ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث متصاعد: ابخره ٔ متصاعدة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تصاعد شود.
مادۀ استنشاقیinhalantواژههای مصوب فرهنگستانمادهای شیمیایی که بخار و کف متصاعد میکند و روش مصرف آن از راه بینی یا تنفس است متـ . استنشاقی
قرص حشرهکُشinsecticidal cakeواژههای مصوب فرهنگستانحشرهکُش جامدی به شکل قرص که حشرات براثر گازی که از آن متصاعد میشود از بین میروند