متشکرلغتنامه دهخدامتشکر. [ م ُ ت َ ش َک ْ ک ِ ] (ع ص ) سپاسداری کننده . (آنندراج ). سپاسدار. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تشکر شود.
متشکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی متشکر، حقشناس، سپاسگزار، شکرگزار، ممنون مرهون، رهین، مدیون، بدهکار، نمکخوار، منتکش نمکپرورده
متأکرلغتنامه دهخدامتأکر. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) آن که اکره کند و اکره گوی را گویند. (آنندراج ). گود کننده جهت غرس درخت . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکر شود.
متنکراًلغتنامه دهخدامتنکراً. [ م ُ ت َ ن َک ْ ک ِ رَن ْ ] (ع ق ) بطور ناشناس و بطور نکره . (ناظم الاطباء). بناشناس . ناشناخت . ناشناس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مرسیواژهنامه آزادمتشکر و ممنون در زبان فرانسه تشکر در زبان فرانسه کلمۀ مرسی کلمه فرانسوی بوده و به معنای سپاس است .