متشخصلغتنامه دهخدامتشخص . [ م ُ ت َ ش َخ ْ خ ِ ] (ع ص ) جدا و ممتاز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مرد معتبر و دارای آبرو و صاحب شأن و خدم و حشم
متشخصینلغتنامه دهخدامتشخصین . [ م ُ ت َ ش َخ ْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) مردمان متشخص . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل ذیل معنی دوم شود.
مشخصفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، برجسته، روشن، مبرهن، متمایز، مسجل، معلوم، معین، ممتاز، ممیز، واضح ۲. تشخصیافته ≠ نامشخص، نامعلوم
متشخصینلغتنامه دهخدامتشخصین . [ م ُ ت َ ش َخ ْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) مردمان متشخص . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل ذیل معنی دوم شود.
امیرالامراءلغتنامه دهخداامیرالامراء. [ اَ رُل ْ اُ م َ ] (ع اِ مرکب ) از همه مردمان بزرگ متشخص تر و بزرگتر. (از ناظم الاطباء). امیر بزرگ و معظم ، و این خطابی است معروف . (از آنندراج ).