متسکعلغتنامه دهخدامتسکع. [ م ُ ت َ س َک ْ ک ِ ] (ع ص ) سرگشته .(از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرگشته و آواره . (ناظم الاطباء). || گردنده . (ناظم الاطباء). به گوشه ای رونده . (از م
متسرعلغتنامه دهخدامتسرع . [ م ُ ت َ س َرْ رِ ] (ع ص ) شتابنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چست و چالاک و جلد و زود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تسرع شود.
متسعلغتنامه دهخدامتسع. [ م ُ س ِ ] (ع ص ) آنچه بسازد عدد نه را. (از ناظم الاطباء). || کسی که خداوند شترانی باشد که نه روز یک نوبت آب خورند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از
متسعلغتنامه دهخدامتسع. [ م ُت ْ ت َ س َ ] (ع ص ، اِ) جای فراخ و گشاد و جزء فراختر و گشادتر. (ناظم الاطباء) || (در اصطلاح هندسه ) در نزد مهندسین عبارت است از سطحی که محاط به نه ض