متروحلغتنامه دهخدامتروح .[ م ُ ت َ رَوْ وِ ] (ع ص ) گیاه بالنده . (آنندراج ). گیاهی که می بالد و بلند می شود. (ناظم الاطباء). || آن که به مروحه باد کند. (آنندراج ). || کسی که با
مطروحلغتنامه دهخدامطروح . [ م َ ] (ع ص ) جای دورافکنده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیفکنده . (مهذب الاسماء). رانده شده و دور کرده شده . (ناظم الاطباء). دور کرده افکنده به جا
مشروحاًلغتنامه دهخدامشروحاً. [ م َ حَن ْ ] (ع ق ) با دقت و تفصیل بیان شده . (ناظم الاطباء). به شرح . مفصلاً : و حقایق آن حال و رفتن امام قلی خان بدان صوب ... و انعدام فرنگیه و پرتک
متروکفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیرونق ۲. رها، واگذاشته، ول ۳. متروکه، ویران، خالی از سکنه ≠ آباد، مسکون ۴. خراب، خرابه ≠ آباد ۵. کهنه ۶. مردود، مطرود ۷. مهجور ≠ معمول
منسدلغتنامه دهخدامنسد. [ م ُ س َدد ] (ع ص ) بسته شونده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسته شده و بندآمده و سدشده و مسدودگردیده و موقوف شده و بازداشته
غابشلغتنامه دهخداغابش . [ ب ِ ] (اِ) غباریه . عنب الدب . مردار آغاجی . برگک . بارشین .نام درختی است کوهی که میوه ٔ آن را غباریة و عنب الدب گویند. شبیه است به کنار. (برهان ) (آنن