مترددلغتنامه دهخدامتردد. [ م ُ ت َ رَدْ دِ ] (ع ص ) مردد. دودله . (منتهی الارب ). دودله و مشکوک . (ناظم الاطباء). سرگشته در امری که بیرون شدِ کار نداند : و دو راه بود، یکی بیابان
مترددفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ رَ دِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - آمد و شد کننده . 2 - کسی که در امری به شک و تردید دچار است .
مترددفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که در امری دچار شکوتردید باشد؛ دودل.۲. [قدیمی] رفتوآمدکننده.
متردددیکشنری عربی به فارسیبيمناک , نگران , درک کننده , باهوش , زودفهم , دودل , مردد , درنگ کننده , تامل کننده , بي عزم , بي تصميم , دو دل
متردد شدنفرهنگ مترادف و متضادشک بردن، شک کردن، دودل شدن، تردید کردن ≠ متقین شدن، یقین کردن، مطمئن شدن
متأددلغتنامه دهخدامتأدد. [ م ُ ت َ ءَدْ دِ ] (ع ص ) سختی کننده بر کسی . || بلای نازل شده بر کسی . || سخت وتند و درشت . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأدد شود.
مُتَرَدِّيَةُفرهنگ واژگان قرآنحيواني که از محلي بلند چون کوه و يا لبه چاه و امثال آن سقوط کند و بميرد .