مترجملغتنامه دهخدامترجم . [ م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) ترجمه کرده شده و از زبانی به زبانی دیگر بیان کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). مأخوذ ازتازی ، ترجمه شده و معنی کرده شده . (ناظم الا
مترجملغتنامه دهخدامترجم . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) ترجمه کننده . (غیاث ) (آنندراج ). ترجمان . دیلماج . (یاد داشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ ازتازی ، ترجمان و ترجمه کننده و معنی کنن
مترجم 1compiler 2واژههای مصوب فرهنگستانبرنامهای که دستورهای نوشتهشده به زبانی سطح بالاتر را رمزگشایی و برنامهای به زبان همگذاری تولید کند
مترجمیلغتنامه دهخدامترجمی . [ م ُ ت َ ج ِ ] (حامص ) مأخوذ ازتازی ،شغل کسی که زبانی را به زبان دیگر می آورد و ترجمه می کند. (ناظم الاطباء). عمل مُتَرجِم . برگردانیدن از زبانی به ز