متربعلغتنامه دهخدامتربع. [ م ُ ت َ رَب ْ ب َ ](ع اِ) فرودآمدن گاه در بهاران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || جائی که ستور در بهار چرا می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع
متربعلغتنامه دهخدامتربع. [ م ُ ت َ رَب ْ ب ِ ] (ع ص ) ستور که علف بهاری خورده و فربه شود. (آنندراج ). فربه شده ٔ از علف بهاری . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || کسی که چهارزا
متبرعاًلغتنامه دهخدامتبرعاً. [ م ُ ت َ ب َرْ رِ عَن ْ ] (ع ق ) مأخوذ ازتازی ، کاری که شخص از روی اراده و میل خود از برای خدا و از جهت تحصیل ثواب و اجر اخروی می کند. (ناظم الاطباء)
مربعلغتنامه دهخدامربع. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای اقامت در ایام بهار. (منتهی الارب ). جائی که خاص اقامت ایام ربیع باشد. مرتبع. متربع. (از متن اللغة). آنجا که بهار گذارند. خانه ٔ بها
زبیدیلغتنامه دهخدازبیدی . [ زَ ] (اِخ ) خالد. شاعری است اسلامی و دارای آثاری اندک . ابوعبیده معمربن مثنی گوید: خالد زبیدی با جمعی از مردم «زبید» به «سنجار» آمد، در میان آن جمع دو