26 فرهنگ

363 مدخل


متراکم

mote(a)rākem

روی‌هم‌جمع‌شده؛ انبوه؛ فشرده.

انبوه، چگال، فشرده

انباشته، انبوه، پرپشت، غلیظ، فراوان، فشرده، متکاثف ≠ کمپشت

accumulative, compact, dense, gross, serried