متراسلغتنامه دهخدامتراس . [ م ِ ] (ع اِ) آنچه که با آن خود را از دشمن پنهان دارند مانند دیوار و جز آن . (از محیط المحیط).
متراسلغتنامه دهخدامتراس . [ م ُ ت َ راس س ] (ع ص ) با یکدیگر رازگوینده . (از منتهی الارب ). هم راز و با یکدیگر راز در میان نهاده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تراس شود.
متراصلغتنامه دهخدامتراص . [ م ُ ت َ راص ص ] (ع ص ) چسبنده مر یکدیگر را. (آنندراج ). به یک دیگر چسبیده در صف آرائی و متلاصق . (ناظم الاطباء). و رجوع به تراص شود.
مترعثلغتنامه دهخدامترعث . [ م ُ ت َ رَع ْ ع ِ ] (ع ص ) آن که با گوشواره شود. (آنندراج ). آرایش شده با گوشواره . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترعث شود.
متراسللغتنامه دهخدامتراسل . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) همدیگر فرستنده ٔ نامه وجز آن . (آنندراج ). مر یکدیگر را اخبار فرستنده و مکتوب فرستنده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تراسل شود.
متأسدلغتنامه دهخدامتأسد. [ م ُت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) برانگیخته و غضبناک مانند شیر. (آنندراج ). خشمناک مانند شیر بیشه . (ناظم الاطباء).
متأسرلغتنامه دهخدامتأسر. [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) بهانه کننده . (آنندراج ). کسی که بهانه می جوید. (ناظم الاطباء). || درنگ نماینده . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به ت
متأسف گردیدنلغتنامه دهخدامتأسف گردیدن . [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) متأسف شدن . دریغ خوردن . اندوهگین شدن : چون حدت غضب و فورت خشم تسکین یابد از امضای این عزیمت متغیر و
متأسفلغتنامه دهخدامتأسف . [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) دریغکننده و درد خورنده و اندوهگین . (آنندراج ). کسی که تأسف دارد. (ناظم الاطباء). مهموم و محزون و کسی که دریغ می خورد و ا
متراسللغتنامه دهخدامتراسل . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) همدیگر فرستنده ٔ نامه وجز آن . (آنندراج ). مر یکدیگر را اخبار فرستنده و مکتوب فرستنده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تراسل شود.
precipitateدیکشنری انگلیسی به فارسیرسوب کنید، رسوب شیمیایی، جسم تعلیق شونده یا متراسب، تسریع کردن، بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، سر اشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، پرت کردن، ناگهان
precipitatesدیکشنری انگلیسی به فارسیرسوب می کند، رسوب شیمیایی، جسم تعلیق شونده یا متراسب، تسریع کردن، بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، سر اشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، پرت کردن
مترسلغتنامه دهخدامترس . [ م َ ت َ ] (اِ) چوب کُنده را گویند که در پس در کوچه اندازند تا در گشوده نگردد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). معرب آن المترس م