مترالغتنامه دهخدامترا. [ م ِ ] (اِخ ) مهر. فرشته ٔ فروغ .(یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به میترا شود.
مترالغتنامه دهخدامترا. [ م َ ] (اِ) به لغت زند و پازند باران را گویند و به عربی مطر خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). به لغت زند و پازند باران و مطر. (ناظم الاطباء).
مترعلغتنامه دهخدامترع . [ م ُ ت َرْ رِ ] (ع ص ) آن که در بندد. (آنندراج ). آن که می بندد در را. (ناظم الاطباء). و رجوع به تتریع شود.
مترعلغتنامه دهخدامترع . [ م ُ رَ ] (ع ص ) پر. (از منتهی الارب ). پر و سرشار. (ناظم الاطباء). و رجوع به تَرع شود.
مترعلغتنامه دهخدامترع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) پرکننده . (آنندراج ).کسی که پر می کند و انباشته می کند. (ناظم الاطباء).
مطرالغتنامه دهخدامطرا. [ م ُ طَرْ را ] (ع ص ) (از «طرو») تازه و تازگی کرده شده و گاهی مجازاً به معنی مصفا و آبدار. (غیاث ) (آنندراج ). تازه و تازه کرده شده و مصفا و آبدار و پردا
مترأملغتنامه دهخدامترأم . [ م ُ ت َ رَءْ ءِ ] (ع ص ) مهربان بسیار بارحم و مروت و شفیق و حلیم . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترؤم معنی اول شود.
مُّتَرَاکِباًفرهنگ واژگان قرآنمتراکم - خوشه ای - روی هم چیده شده (تراکب حب انعقاد بعضي بر بالاي بعضي ديگر است ، نظير خوشه گندم که در آن دانهها روي هم قرار دارد )
مترأملغتنامه دهخدامترأم . [ م ُ ت َ رَءْ ءِ ] (ع ص ) مهربان بسیار بارحم و مروت و شفیق و حلیم . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترؤم معنی اول شود.
condensingدیکشنری انگلیسی به فارسیمتراکم، منقبض کردن، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، مختصرومفیدکردن، چگالیدن