متذکرلغتنامه دهخدامتذکر. [ م ُ ت َ ذَک ْ ک ِ ](ع ص ) یاد کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). یاد کننده و در خاطر آورنده . (ناظم الاطباء). به خاطر آورنده . به یاد آورنده . || پن
متزکرلغتنامه دهخدامتزکر. [ م ُ ت َ زَک ْ ک ِ ] (ع ص ) طفل نیکوحال . (آنندراج ). کودک نیکوحال . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || کسی که ترقی می کند و بختیار می شود. (ناظم الاط
متذکر شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تذکر دادن، خاطرنشان کردن ۲. یادآور شدن، یادآوری کردن ۳. گفتن، ذکر کردن
متذکرةلغتنامه دهخدامتذکرة. [ م ُ ت َ ذَک ْک ِ رَ ] (ع ص ) امراءةُ متذکرة، زنی که به مردان ماند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
متأکرلغتنامه دهخدامتأکر. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) آن که اکره کند و اکره گوی را گویند. (آنندراج ). گود کننده جهت غرس درخت . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکر شود.
يَتَذَکَّرُفرهنگ واژگان قرآنمتذکر مي شود - یادآور می شود ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه ، و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است)