متداعیینلغتنامه دهخدامتداعیین . [ م ُ ت َ ی َ ی ْ ] (ع ص ، اِ) تثنیه ٔ متداعی . خصمین . طرفین دعوی . مدعی و مدعی علیه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به متداعی شود.
متداعیانلغتنامه دهخدامتداعیان . [ م ُ ت َ ] (ع ص ، اِ) تثنیه ٔ متداعی . و رجوع به ماده ٔ بعد و متداعی شود.
طرف دعویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات اصحاب دعوی، متداعیین، متنازع، متداعی، خواهان، خوانده، آدم متهم کننده، دادخواهیکننده ولی ِدَم، معروض، مدعی، مدعیعلیه، متهم خبرچین پا، امضاکنند
ادب القاضیلغتنامه دهخداادب القاضی . [ اَ دَ بُل ْ ] (ع اِ مرکب ) ملتزم شدن و عمل کردن قاضی است بر آنچه که شرع برای او تعیین کرده است از قبیل بسط عدل و رفع ظلم و عدم میل و منحرف نشدن ب
خصملغتنامه دهخداخصم . [ خ َ ] (ع اِ) مالک . صاحب . || شوهر. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد) : کسی گر کند بر زن کس نگاه چو خصمش بیاید بدرگاه ش
متداعیانلغتنامه دهخدامتداعیان . [ م ُ ت َ ] (ع ص ، اِ) تثنیه ٔ متداعی . و رجوع به ماده ٔ بعد و متداعی شود.
شرخرلغتنامه دهخداشرخر. [ ش َ خ َ ] (نف مرکب ) خریدار شر. کسی که در امور متنازع فیه با دادن وجهی به یکی از متداعیان حق او را بخرد و در همه ٔ مراحل تا حصول نتیجه ٔ نهائی خود را جا