متخلفلغتنامه دهخدامتخلف . [ م ُ ت َ خ َل ْ ل ِ ] (ع ص ) سپس مانده . (آنندراج ). پس مانده و عقب مانده . (ناظم الاطباء). || عهدشکننده . || مقابل و مخالف . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ
متخلففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی اهکار، خاطی، مقصر، محکوم، مجرم، سابقهدار، ختم روزگار خلافکار، خلاف، امالفساد، بزهکار، پنهانکار، مسئلهدار، گانگستر، اوباش، کلاهبردار،
متخلففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خلافکننده؛ لغزشکار.۲. [قدیمی] کسی که در عقب مانده است؛ واپسمانده.
متألفلغتنامه دهخدامتألف . [ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِ ] (ع ص ) مدارات نماینده با کسی . (آنندراج ). کسی که موافقت می کند و مدارا نماید با دیگری جهت حصول نیک بختی . (ناظم الاطباء). || عطا