متخذلغتنامه دهخدامتخذ. [ م ُت ْ ت َ خ ِ ] (ع ص ) (از «أخ ذ») گیرنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیرنده و اخذ کننده و گزیننده و پسنده و اختیار کننده . (ناظم الاطباء). || همراهی
مُتَّخِذِيفرهنگ واژگان قرآنگیرندگان ( در اصل "متخذين " بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است)
مُتَّخِذِيفرهنگ واژگان قرآنگیرندگان ( در اصل "متخذين " بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است)
خواجه ٔ لولاکلغتنامه دهخداخواجه ٔ لولاک . [ خوا / خا ج َ / ج ِ ل َ ] (اِخ ) لقب حضرت رسول اکرم است (ص ) که متخذ از این حدیث قدسی است خطاب بدان حضرت : لولاک لماخلقت الافلاک . (یادداشت بخط
قراسیوسلغتنامه دهخداقراسیوس . [ ] (معرب ، اِ) شرابی است شیرین متخذ از انگور که مسمی است به قریطیقوس . شراب حلوی است که از انگوری که به یونانی فریطیقونس نامند، سازند. (فهرست مخزن ال
زاموسقهلغتنامه دهخدازاموسقه . [ ق َ / ق ِ ] (از روسی ، اِ) متخذ از زاماسکه ٔ روسی . بطانه ٔ روغن بزرک و گل قزوین سرشته که شیشه را با آن به در و پنجره استوار کنند. در تداول امروز زا
باستلغتنامه دهخداباست . (اِ) نوعی از اسفناج (سرمق = سَرمَج : یجمعون البراهمة علی اطعمة متخذة من باست و هو السرمق . (تحقیق ماللهند بیرونی ص 290 س 2).