متحصنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که برای اعتراض یا در امان ماندن به جایی پناه برده است.۲. [قدیمی] کسی که در پناه کسی درآمده است.
متحصنلغتنامه دهخدامتحصن . [ م ُ ت َ ح َص ْ ص ِ ] (ع ص ) حصارنشیننده و قلعه نشین . (آنندراج ) (غیاث ). کسی که در قلعه و جای استوار رود و در آنجا پناه گیرد. پناه گیرنده . (ناظم الا
متحصنةلغتنامه دهخدامتحصنة. [ م ُ ت َ ح َص ْ ص ِ ن َ ] (ع ص ) زن پاکدامن و پارسا. (ناظم الاطباء). و رجوع به متحصن شود.
مُحَصَّنَةٍفرهنگ واژگان قرآنمنع شده (در اصل از احصان (به معني مانع شدن)- محكم شده -(درعبارت"قُرًى مُّحَصَّنَةٍ " منطقه اي كه با قلعه اي محكم احاطه شده وحفاظت مي شود)
مُحْصَنَاتِفرهنگ واژگان قرآنزنان شوهر دار- زنان با عفت (اصلش ازاحصان به معنی منع است و قلعه را هم از این جهت حصن می گویند چون از ورود اغیار منع و جلوگیری می کند و زن شوهر دار هم از این جهت
متحصنةلغتنامه دهخدامتحصنة. [ م ُ ت َ ح َص ْ ص ِ ن َ ] (ع ص ) زن پاکدامن و پارسا. (ناظم الاطباء). و رجوع به متحصن شود.
مَّلْجَأٍفرهنگ واژگان قرآنپناهگاه (کلمه ملجا به معناي آن نقطهاي است که آدمي بدان پناهنده و متحصن ميشود )