متحرملغتنامه دهخدامتحرم . [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) بازداشته شده و منع کرده شده . || غیرجایز و خلاف شرع و حرام . || محترم و حرمت داشته شده . || پناه گیرنده . || دزد. || خارجی و
مُتَحَرِّفاًفرهنگ واژگان قرآنكسي كه (براي غافلگيري دشمن)از اين سو به آن سو مي رود( تحرّف به معناي انحراف از خط وسط و ميل به حرف است که به معناي طرف هر چيزي است )
تحریمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حرام کردن؛ حرام گردانیدن چیزی یا کاری؛ منع کردن.۲. (اسم) شصتوششمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۱۲ آیه؛ متحّرم؛ لمتحرم.
مقبوللغتنامه دهخدامقبول . [ م َ ] (ع ص ) جامه ٔ درپی کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ مرقع. (از اقرب الموارد). || پذرفتارگردیده . (آنندراج ). پذیرفته شده .