متحرفلغتنامه دهخدامتحرف . [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) برگردنده و میل کننده . (آنندراج ). واپس شونده و جاخالی کننده . (از اقرب الموارد): و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال .
مُتَحَرِّفاًفرهنگ واژگان قرآنكسي كه (براي غافلگيري دشمن)از اين سو به آن سو مي رود( تحرّف به معناي انحراف از خط وسط و ميل به حرف است که به معناي طرف هر چيزي است )
متحرفةلغتنامه دهخدامتحرفة. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، خراج کسانی که دارای کسب مخصوصی می باشند و خراجی که از کسب می گیرند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس )
مُتْرَفُوهَافرهنگ واژگان قرآنعیاشان - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست ( در اصل "مترفون " بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است .مترف اسم مفعول از ماده اتراف است ، که به معناي زياده روي
مُتْرَفِينَفرهنگ واژگان قرآنعیاشان - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست ( جمع مترف که اسم مفعول از ماده اتراف است ، که به معناي زياده روي در تلذذ از نعمتها است)
متحرفةلغتنامه دهخدامتحرفة. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، خراج کسانی که دارای کسب مخصوصی می باشند و خراجی که از کسب می گیرند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس )
شرکتلغتنامه دهخداشرکت . [ ش ِ ک َ ] (ع مص ) شریک شدن . انباز گشتن . همدست شدن در کاری . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِمص ، اِ) انبازی و شراکت . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء).