متجشملغتنامه دهخدامتجشم . [ م ُ ت َ ج َش ْ ش ِ ] (ع ص ) به تکلف کار کننده و رنج آن کشنده . (آنندراج ). رنج کشنده و به تکلف کار کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجشم شود.
متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رَ ] (ع ص ) متهم وتهمت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رِ ] (ع ص ) شب گذشته و تمام گردیده . (آنندراج ). سال تمام و شب درگذشته و روز در گذشته . (ناظم الاطباء). || دعوی گناه کننده بر کسی که نکر
متجسملغتنامه دهخدامتجسم . [ م ُ ت َ ج َس ْ س ِ ] (ع ص ) تناور. (آنندراج ). کلان و جسیم و بزرگ و تناور و برگزیده ٔ از میان قوم . (ناظم الاطباء). || آن که بر کار بهین فرا پیش رود و
متجشعلغتنامه دهخدامتجشع. [ م ُ ت َ ج َش ْ ش ِ ](ع ص ) سخت حریص . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تجشع شود.
متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رَ ] (ع ص ) متهم وتهمت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رِ ] (ع ص ) شب گذشته و تمام گردیده . (آنندراج ). سال تمام و شب درگذشته و روز در گذشته . (ناظم الاطباء). || دعوی گناه کننده بر کسی که نکر
متجسملغتنامه دهخدامتجسم . [ م ُ ت َ ج َس ْ س ِ ] (ع ص ) تناور. (آنندراج ). کلان و جسیم و بزرگ و تناور و برگزیده ٔ از میان قوم . (ناظم الاطباء). || آن که بر کار بهین فرا پیش رود و
متجشعلغتنامه دهخدامتجشع. [ م ُ ت َ ج َش ْ ش ِ ](ع ص ) سخت حریص . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تجشع شود.
متجشیلغتنامه دهخدامتجشی ٔ. [ م ُ ت َ ج َش ْ ش ِءْ ] (ع ص ) آروغ دهنده . (آنندراج ). آروغ زننده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تجشؤ شود.