متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رَ ] (ع ص ) متهم وتهمت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متجرملغتنامه دهخدامتجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رِ ] (ع ص ) شب گذشته و تمام گردیده . (آنندراج ). سال تمام و شب درگذشته و روز در گذشته . (ناظم الاطباء). || دعوی گناه کننده بر کسی که نکر
مُجْرِمُفرهنگ واژگان قرآنگناهكار (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استعار
مُجْرِمُونَفرهنگ واژگان قرآنگناهكاران (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استع
مُجْرِمِينَفرهنگ واژگان قرآنگناهكاران (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استع
مُجَرِمِيهَافرهنگ واژگان قرآنگناهكاران آن(در اصل مجرمین بوده که به دلیل مضاف واقع شدن نون آن حذف گردیده است . کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ،