متجددلغتنامه دهخدامتجدد. [ م ُ ت َ ج َدْ دِ] (ع ص ) نو گردیده . (آنندراج ). نو و تجدید شده و تازه . (ناظم الاطباء). نو گردنده : به مکان اوفضایل اسلاف و شرف اجداد متجدد گشته . (تر
متأددلغتنامه دهخدامتأدد. [ م ُ ت َ ءَدْ دِ ] (ع ص ) سختی کننده بر کسی . || بلای نازل شده بر کسی . || سخت وتند و درشت . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأدد شود.
مجدداًلغتنامه دهخدامجدداً. [ م ُج َدْ دَ دَن ْ ] (ع ق ) از سر نو. (آنندراج ). دوباره و بار دیگر و از نو و از سر نو و باز. (ناظم الاطباء): اسماعیل خان و سرکردگان مجدداً برای ملاقات