متجانسلغتنامه دهخدامتجانس . [ م ُت َ ن ِ ] (ع ص ) مانا به چیزی . (آنندراج ). هم جنس . از یک جنس و هم جنس و مشابه و مانا بهم . (ناظم الاطباء). شبیه به چیزی یا کسی . هم جنس . و رجوع
متجانسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که با دیگری از یک جنس باشد؛ همجنس.۲. [قدیمی] متناسب؛ متعادل.
اسم متجانسلغتنامه دهخدااسم متجانس . [ اِ م ِ م ُ ت َ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به اسماء متجانسه شود.
حرف متجانسلغتنامه دهخداحرف متجانس . [ ح َ ف ِ م ُ ت َ ن ِ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به حروف متجانسه شود.
تابع متجانسhomothetic functionواژههای مصوب فرهنگستانتبدیل یکنواختی تابعی همگن که در آن نسبت کالاهای تقاضاشده صرفاً تابعی از نسبت قیمتها و نه درآمد یا متغیر مقیاس است