متبلورلغتنامه دهخدامتبلور. [ م ُ ت َ ب َل ْ وِ ] (ع ص ) آنچه که بلوری شده باشد. بلور شده . و رجوع به بلور و تبلور شود.
متبلورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که شبیه بلور شده باشد؛ بلوریشده.۲. [مجاز] روشن؛ آشکار؛ نمایان.
اسیدپیکریکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمادهای متبلور، زردرنگ، بسیارتلخ، مرکب از کربن، هیدروژن، اکسیژن، و نیتروژن که برای ساختن مواد منفجره، رنگرزی، و دارو به کار میرود.
اسیدسالیسیلیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمادهای متبلور و بیبو که مانع نمو قارچها میشود و در طب برای ساختن رنگها به کار میرود؛ جوهر بید.
تورمالینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسنگی متبلور به رنگهای زرد، سرخ، و بنفش که در جواهرسازی به کار میرود.
سولفات دوسودفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنمکی متبلور، سفیدرنگ، شور و تلخ که در آب حل میشود و در طب به عنوان مسهل به کار میرود؛ سولفات سدیم.