متبللغتنامه دهخدامتبل . [ م ُ ب َ ] (ع ص ) لذیذشده به واسطه ٔ توابل و دیگ افزار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متبللغتنامه دهخدامتبل . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) دوستی که تباه کند و بیمار سازد دل کسی را. (آنندراج ). کسی و یا چیزی که تباه می کند دوستی را. (ناظم الاطباء). نعت است از اتبال . (منتهی
متبلتعلغتنامه دهخدامتبلتع. [ م ُ ت َ ب َ ت ِ ] (ع ص ) بلتعانی [ ب َ ت َ ] . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (ازتاج العروس ج 5 ص 281). حاذق الظریف . (معجم متن
متبلجلغتنامه دهخدامتبلج . [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) صبح روشن . (آنندراج )(ناظم الاطباء). || خندان و شاد. (آنندراج ). خنده کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تبلج شود.
متبلحلغتنامه دهخدامتبلح . [ م ُ ت َب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) مانده و افگار و عاجز و خسته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تبلح شود.
متبلخلغتنامه دهخدامتبلخ . [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) آن که بزرگ منشی کند. (آنندراج ). متکبر و بزرگ منش . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تبلخ شود.
متبلدلغتنامه دهخدامتبلد. [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) دست بر دست زننده . (آنندراج ). دست بر هم زننده . (ناظم الاطباء). || افتاده به سوی زمین . (آنندراج ). افتاده شده بر زمین . (