متبتللغتنامه دهخدامتبتل . [ م ُ ت َ ب َت ْ ت ِ ] (ع ص ) برنده از ماسوای خدا. (آنندراج ) (منتهی الارب ).کسی که به خدا بگرود و از ماسوای آن ببرد. (ناظم الاطباء). || آن که از زنان ب
متبطللغتنامه دهخدامتبطل . [ م ُت َ ب َطْ طِ ] (ع ص ) شجاع و دلیر. (ناظم الاطباء). نعت است از تبطل . (منتهی الارب ). و رجوع به تبطل شود.
مبتلةلغتنامه دهخدامبتلة. [ م ُ ب َت ْ ت َ ل َ ] (ع ص ) امراءة مبتلة، زن جمیله ، گویا که جامه ٔ حسن بر بدنش بریده اند.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). این صفت برای
مُبْتَلِيکُمفرهنگ واژگان قرآنآزمایش کننده ی شما(ازمصدر ابتلاءبه معناي نقل چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر است )
مُبْتَلِينَفرهنگ واژگان قرآنآزمايش کنندگان(ازمصدر ابتلاءبه معناي نقل چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر است )
مبتلا شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. گرفتارشدن، دچار شدن، ابتلا یافتن، اسیر شدن، مبتلاگشتن ۲. معتاد شدن ۳. عاشق شدن، شیفتهشدن، دلباخته شدن
صرورةلغتنامه دهخداصرورة. [ ص َ رَ ] (ع ص ) آنکه حج نکرده باشد. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مرد حج ناکرده . (دهار). || مردی که گرد زن نگردد. و قیل الصرورة الذی لم یتزوج من الرج
معصوملغتنامه دهخدامعصوم . [ م َ ] (ع ص ) نگاه داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ) : از بد روزگار معصوم است به بر شهریار محترم است . مسعودسعد.عرصه ٔ مملکت از غیر حدثان و فتن آخر زمان م
ثالسلغتنامه دهخداثالس . [ ل ِ ] (اِخ ) ملطی . نخستین فیلسوف یونان که فحص علل اشیاء در طبیعت کرد و از انتساب آن بغیب چنانکه تا آن روز عادت رفته بود چشم پوشید. او موضوع علل طبیعی